تبليغاتX
گنجینه فرهنگ و ادب
 
هرکه ناموخت از گذشت روزگار ××× نیز ناموزد ز هیچ آموزگار...... (رودکی)
 
ابو اسحاق"کسایی مروزی" (قرن ۱۰ میلادی) شاعر توانا و بی آلایش ایران زمین در سال ۳۴۱ هجری قمری در "مرو" از مناطق ادب پرور خراسان دیده به جهان گشود.از نخستین سردمداران شعر قرون وسطایی ایران است.اشعار او خیال انگیز و باظرافت است که از هوش سرشار شاعر در سرایندگی حکایت می کند.او ممدوحانی داشته و گاه گاه به ستایش شاهانی نیز پرداخته(شیوه ای که برای کسب درآمد در بیان شاعران مرسوم بوده) اما شاعر درباری نیست و بیشتر اشعار او پرداخته ی اندیشه ها و اعتقادات اوست.از سروده هایش چنین برمی آید که شیعه بوده است و اشعاری نیز در مدح و ستایش پیغمبر اسلام و خاندان او نیز دارد که به بیانی می توان آنها را از زیبا ترین کارهای او برشمرد:

علم همه عالم به "علی" داد پیمبر   ....   چون ابربهاری که دهد سیل به گلزار 

او علاقه ی وافری به رودکی داشت و اورا استاد شاعران میداند.درونمایه های حکمت.عشق و جوانی.اندرز و تمثیل و مدح و هجو بیشتر در این اندک آثار بجای مانده ی او موج میزند:

نیلوفر کبود نگه کن که آن میان ... چون تیغ آبداده و یاقوت آبدار    

          همرنگ آسمان و به کردار آسمان ... زردیش بر میانه چو ماه ده و چهار

یا در جای دیگر می نویسد:

ای گلفروش  گل چه فروشی به جای سیم ... وز گل عزیزتر چه ستانی به سیم گل؟

و در جایی دیگر در نغرپردازیهای شاعرانه میسراید:

سرودگوی شد آن مرغک سرودسرای ... چو عاشقی که به معشوق خود دهد پیغام

همی چه گوید؟گوید عاشقا.شبگیر ... بگیر دست دلارام و سوی باغ خرام!

و در مورد بی ثمرشدن زندگانی و حسرت های جوانی:

گویند صبر کن که تورا صبر بر دهد ... آری دهد و لیک به عمر دگر دهد

من جمله عمر خود به صبوری گذاشتم ... عمری دگر بباید  تا صبر بر دهد!

 

  نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/16ساعت   توسط پیام   | 

پولس فارسی(Paul the Persian)  دانشمند ایرانی دوران ساسانی و استاد فلسفه و حکمت دربار ساسانی در سالهای نخستین سده ی ششم میلادی در ایران بدنیا آمد.مسیحی و نستوری مذهب بود و در دوران شاهنشاهی "خسرو پرویز" در دربار او بوده و او را حکمت و فلسفه درس میداده است.حضور یک مسیحی در دربار شاهنشاهی ساسانی که بشدت زیر نفوذ روحانیت زردشتی بود را بدلیل مسیحی بودن "شیرین" همسر "خسرو پرویز" و شهبانوی ایران می دانند که در دوران حضورش در دربار مسیحیان ایران از امنیت و آرامش قابل توجهی برخوردار بودند.

پولس فارسی در دوران ساسانی تلاش می نمود تا فلسفه و دین را بنحوی بهم پیوند بدهد و در این راه بحث و گفتگوهای بسیاری با اهل دین داشت. در جای دیگر با "حکیم بزرگمهر بختگان" پزشک و فیلسوف ایرانی به بحث می نشیند که شرح این گفتگوها را "روزبه ابن مقفع" در برزونامه ی خود آورده است.او همچنین در مذهب و موسیقی نیز دست داشته و از این موارد نیز آثاری خلق نموده است.تاثیرات او در قدرت فلسفه در مذاهب و بحث فلسفی در باب مذهب انکار نشدنی ست که همه را خود از "ارسطو" می داند.اثر گذاری او بر فلاسفه ی پس از خود مانند "ابن زکریای رازی" و "فارابی" و "باباافضل کاشانی" و "بوعلی سینا" کاملا مشهود و آشکار است.

از "پولس فارسی" آثاری بجای مانده که در جاهای مختلفی گردآوری شده بودند.آثار بجا مانده از او عبارتند از:

۱.کتابی در باب فلسفه ی موسیقی که در دوران پس از اسلام بدست "ابو اسحاق حنین" به عربی ترجمه شد.ترجمه آن "عناصر الموسیقی" نام دارد.

۲.رساله ای در باب منطق که برای "خسرو پرویز" نوشته بوده و متن سریانی آن در کتاب گزیده سریانی نوشته "سرگیوس راس العینی" آمده است.

۳.دیباچه ای برکتاب منطق ارسطو:که "ابن عبری" بدان اشاره نموده است و نسخه ای خطی از آن امروزه در دست است.

۴.مقدمه ای بزبان فارسی میانه برکتاب "درباره واژگان" نوشته ارسطو که این اثر پولس بدست "سیروس سیبخت" دیگر دانشمند ایرانی دوران ساسانی به سریانی-زبان مذهبی نستوریان-ترجمه شده است.

 پولس فارسی تلاش بسیاری در جایگزینی خرد و دانش بعنوان نیروهای تصمیم گیرنده داشت و سعی می کرد با خرافات مبارزه کند .او همچنین ضمن تکیه بر ایمان مذهبی انسان بودن را خود فضیلتی بزرگ میدانست.از جمله های مشهور او خطاب به خسرو پرویز:

         {{علم و دانش مانند گیاهان دارویی و سودمند در سرزمینها و کشورهای گوناگون پراکنده بودند تا اینکه ارسطو آنها را جمع نمود و از آن دارویی ساخت که برای درمان بیماری نادانی و خرافات سودمند و کارآمد است}}

پولس پارسی در سال ۵۷۱ میلادی در ایران در گذشت.

  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/28ساعت   توسط پیام   | 

کتاب ماه فروردین روز خرداد از سری کتابهای ایران پیش از اسلام میباشد که به در حقیقت نوعی روزشمار است که به بررسی اتفاقاتی که در طول تاریخ در آن روز افتاده می پردازد.این کتاب در دوران ساسانی و بنا بر ظن قوی در دوران امپراتوری خسرو پرویز و پیش از جنگ وی با روم به نگارش در آمده است.

همانگونه که میدانیم سیستم هفته شماری در دوان ساسانی وجود نداشت و ماه ها مانند امروزه به چهار هفته و چند روز تقسیم نمیشدند و هر سی روز ماه نام ویژه ی خود را داشت از میان این سی نام که هرکدام به یک روز ویژه اختصاص داشت دوازده تای آنها نامهای ماههای سال بودند که در آنجا نیز تکرار می شدند.بنا بر رسم ایرانیان هرگاه نام ماه مربوطه با نام روز یکی میشد آنروز را جشن میگرفتند مانند جشن مهرگان یا جشن تیرگان.البته بجز این جشن ها روز های فرخنده ی دیگری در میان ایرانیان بود که یکی از آنها روز فروردین از ماه خرداد بود که بنا بر افسانه های کهن یزدان پاک در چنین روزی انسان را آفریده بود .

در اینجا که بخشهایی از این کتاب را از می آوریم متن اصلی پهلوی آنرا بدلیل درک بهتر تلفظ آوایی آن ب الفبای لاتین نوشته سپس برگردان آن نیز خواهد آمد:

 

pad name datar ohramazd

بنام دادار اهورامزدا

poorsid ahlav zadoosht hach Ohramazd cheray mardoman maah-i farvardin ruj khwordad hach abarig rojiha pad meh u veh u garamigtar daarend

اشو زرتشت از اهورامزدا پرسید که چرا مردم روز خرداد ماه فروردین را از دیگر روز ها بهتر و گرامی تر میدارند؟

Ohramazd pasokh daad ko Spitman Zardoosht maah-i farvardin ruj khwordaad zhan-i kihanikan daad hem

اهورامزدا پاسخ داد که (ای) زردشت اسپیدمان روز خرداد ماه فروردین جان جهانیان دادم

maah-i farvardin ruj khwordaad ir - anir bun peytak bood

روز خرداد ماه فروردین (مردم از)ریشه ی آریایی و غیر آریایی پدید آمد

maah-i farvardin ruj khwordaad kayumard andar kihan u peytak

روز خرداد ماه فروردین کیومرث در جهان پدیدار شد

maah-i farvardin ruj khwordaad kayumard Arzur be zud

روز خرداد ماه فروردین کیومرث ارزور(نام انسانی دیوسیرت) را از پای درآورد

maah-i farvardin ruj khwordaad mehrih u mehriyahih hach damig fraaz roost

روز خرداد ماه فروردین گیاه عشق و عاشقی از زمین رویید

maah-i farvardin ruj khwordaad Hushang-i peeshdat andar keehan u peydakik mad

روز خرداد از ماه فرردین هوشنگ پیشدادی در جهان پدیدار گشت

  نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/25ساعت   توسط پیام   | 
اگرچه زبان فارسی در دوره ی یعقوب لیث در قرن سوم زبان رسمی ایران زمین شد و درهمان دوره شعرفارسی متولد شد اما در آن دوره شعر فارسی بصورت پراکنده سروده می شد و اولین دیوان ومنظومه ی ادبیاتی را از رودکی می داننئ و اورا پدر ادب فارسی دری معرفی می کنند.

رودکی سمرقندی در قرن سوم هجری مصادف با دهم میلادی در روستای نجرود(پنجرودک) خراسان در نزدیکی مرز تاجیکستان و ازبکستان امروزی متولد شد. و در دوران کودکی پس از آشنایی با علوم و فنون و ادبیات عرب بعنوان شاعر و خنیاگر شهرتی بهم رسانید و از همین رو وارد دربار فرهنگ دوست و ادب پرور سامانیان شد.او با سرایش قطعات و اشعار پندآمیز و دلنشین و از همه مهمتر به نظم درآوردن کلیله و دمنه ای که از اصل پهلوی به عربی ترجمه شده بود راه را برای بزرگانی چون سنایی و فردوسی و عنصری و منوچهری گشود.

رودکی تنها شاعر و خنیاگرنبود.او فلسفه دان و دانشمندی فهمیده بود و از اشعار حکمت آمیز او چنین بر می آید که با ستاره شناسی و علوم انسانی آشنایی داشت.هرچند که بنظر میرسد از نظر علوم فقهی-کلامی و مذهبی دستی نداشته ولی بهرحال پایه گذار ادبیات نوینی شد که بعد ها همه این ها را دارا گشت و با تجربه و پیشرفت های بدست آمده آثاری بی مانند بر جای گذارد و در این ادبیات تنها ارزش او عنوان بنیانگذار نبود.رودکی همیشه بعنوان استادمسلم در شعر و موسیقی شناخته شده و از محترم ترین ادیبان ایران زمین است.

اما این شهرت و آوازه کار دست او داد و حسودان و تنگ چشمان کار خود را کردند و آنقدر به آزار و بدگویی از شاعر پرداختند که امیر وقت سامانی بر او بدگمان شد و فرمان کور کردن این چشم و چراغ ادب فارسی را صادر نمود.او نابیناگشت و پایان عمر خود را در حالیکه به زادگاهش بازگشته بود در فلاکت گذراند.

در اواسط قرن بیستم پژوهشگری تاجیک توانست از روی قراین قبر او را شناسایی کند.در تحقیقات انجام شده مشخص شد که اورا با آتش کور نموده اند و علائمی از شکستگی دنده و مهره های کمر نشان داد که با چه بیرحمی شکنجه شده است.

رودکی دلبری داشته که نام او عیار بوده است و در چند جای اشعار خود از او و از عشق او یاد می کند.

پاره ای از اشعار:

چو کشته بینی ام دو لب گشته فراز ..... از جان تهی این قالب فرسوده و باز

بر بالینم نشین و میگوی بناز .....کای من به تو کشته وپشیمان شده باز

ویا در مورد بیوفایی دنیا میسراید:

شاد زی با سیاه چشمان شاد

که نیست جهان جز افسانه و باد

ز آمده شادمان بباید بود

وز گذشته نکرد باید یاد

یا در جای دیگر می نویسد:

با آنکه دلم از غم عشقت خون است

شادی به غم تو ام ز غم افزون است

 

 

  نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت   توسط پیام   | 
زبان فارسی کتابی امروز مارا دری می نامند.البته در ایران به آن فارسی کتابی یا فارسی سره در تاجیکستان بدان تاجیکی در پاکستان  و  هند پارسی و در افغانستان آنرا دری مینامند.این زبان دری که زبان رسمی و نوشتار است اندکی با زبان گفتار تفاوت دارد.این زبان شکل شسته رفته ی پهلوی ساسانی یا همان پارسی میانه است که در راه رسیدن به این مقام واژگان بسیاری از سایر زبانهای ایرانی و هم از زبانهای بیگانه مانند عربی و مغولی وام گرفته تا به وسعت و گستردگی آن افزوده شود.

  در دوره ی ساسانیان مردم ایران به چند زبان گوناگون گویش میکردند.در دربار و محفل های مذهبی زبان فارسی میانه ی زردشتی یا همان رایج بود.در نواحی شمال و شمالغرب ایرانی مردم به ژهلوی اشکانی گویش میکردند.که با فارسی میانه از یک ریشه بود.و در سایر نواحی اعم از تیسفون و نواحی مرکزی و خراسان بزرگ تا جیحون زبان مردم پارسی بود که اندکی با زبان فارسی میانه تفاوت داشت.این پارسی گفتاری دوره ی ساسانی همان زبان رسی امروزی ماست که در آندوره در تمام ایران کاربرد داشت و مردم بدان سخن میراندند اما زبان نوشتاری نبود و در نوشتار هماره ازپارسی میانه زردشتی استفاده می شد.این زبان پس از اسلام و با ورود تعدادی واژه ی عربی از حالت شفاهی به زبان نوشتار تبدیل شد.چراکه زبان فارسی میانه زردشتی پس از اسلام مربوط به موبدان بود و مردم بعضا مسلمان شده با آن قطع رابطه کرده بودند و با اندکی استقلال سیاسی با بهره گیری از خط قرآنی تغییر یافته به بستر ذوق و مایه های احساسی و هنری تمامی ایرانیان بدل شد و چه از سغدی و چه از کرد و آذری همه و همه نوشتن به این زبان را آغاز نمودند و با اندکی پختگی در سده های بعدی..یکی از شگرف ترین و پربارترین ادبیات های جهان از دامان این زبان ایجاد شد.

نام فارسی رسمی همانگونه که گفته شد دری است.اما چرا دری؟ در مورد نام دری اتفاق قولی نیست اما ۲نظر عمده وجود دارد که یکی میگوید به علت اینکه این زبان زبان دربار بود و نام در در واژه ی دری وامگرفته از نام دربار است یعنی فارسی درباری.نظر دیگر میگوید از آنجاکه این زبان در دره ی جیحون کمتر از سایر مناطق تحت فشار اعراب قرارگرفته بود و از آنجا مجددا به نزد ایرانیان بازگشت آنرا دری یعنی دره ای نامیدند.

اما چه شد که فارسی زبان رسمی ما ایرانیان شد و از گونه ی زبان شفاهی با وامگیری از زبان عربی و تغییراتی در جهت افزایش غنا و توانمندسازی به این درجه رسید؟

یعقوب لیث.. پاسخ این است.این بزرگترین مرد تاریخ ایران در سده های نخستین پس از اسلام بود که با انزجار از زبان قوم مهاجم به حیات زبان عربی بعنوان زبان رسمی در ایران پایان داد.در تاریخ سیستان آمده است که محمدوصیف سگزی سراینده ی نخستین شعر فارسی پس از فتح هرات شعری بزبان عربی برای یعقوب سرود.

-یعقوب پاسخ داد: چیزی که من اندر نمی یابم چرا باید گفت؟

و وصیف سگزی به فارسی برای او شاعری کرد.و اینجا بود که فارسی دری زبان رسمی ما شد و این رسمیت پس از هزار و دویست سال هنوز باقیمانده است.از اولین اشعار فارسی آورده اند از وصیف سگزی:

 گر بریزی خون خود را بر زمین   ........    به که ریزی آب رویت در کنار 

و نیز از ابوحفض سغدی دیگر شاعر ایرانی فارسی گوی آمده است که:

مهتری گر  به کام شیر درست .....  شو! خطرکن! ز کام شیر بجوی

یا بزرگی و عز و نعمت و جاه ..... یا چو مردانت مرگ رویاروی

  نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت   توسط پیام   | 
آسا تو گیان ! 

 او ماس متیرساه

مرن کفت اهاز.. یوبهر ابنفت.. ابسیست پدمان.. چی روژان آیوشتاگ

اوش گد ایسپاو پدمیگان آدورین

آسا تو گیان !

اود فراژ چاماه

ابر کداگ دوشواریفت ..کی همه گ آناس آنژوگیفت مورت

او خود وینا واد ئه اوژ تو بون آرام  او هر وین

  تنگ چه تو ویماد پد ناراه ..فراهاه او ویدارد

اوش هاس اود اوش  نوخ ماس  آوار

پد شادیفت آبی زریگ

اود هوارام ما سایاه پد مرنیم آرام

ما ایزوارت اود وینا تنبارین چهره گ

چی سایاند پد دشوار هوین

آد شیرگامان  

-----------------------------------

برگردان به فارسی دری:

بیا تو ایدل

و دیگر نترس ... مرگ سرنگون گشت..اندوه گریزان شد..روزهای آشفته پایان یافت / وترسش رفت میان میغ های آتشین../ 

بیا ای دل

بر فراز آسمان بچم و بخرام بر و مبادا آرزویی بر این خانه ی دشواری و سختی  که همه نابودی و مرگ است../

و خود رانده شده ای .از جایگاه اصلی ات و هر تنگی و فشاری که کشیدی..برای آن بود از همان آغاز/

اکنون به اینجا بیا به شادی و بدون غم و شاد/ و نخواب به جایگاه مرگ بر نگرد/

وببین چهری مادی که در خوابند..به دشواری آنان و یارانشان//

  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/31ساعت   توسط پیام   | 
ادبیات ایران پیش از اسلام ادبیاتی ست که بیشتر بزبان پهلوی نوشته میشده است.این زبان در دوره های ساسانی و پیش از آن اشکانی زبان رسمی و رایج در امپراتوری ایران بوده است.این زبان پس از هجوم اعراب در سده ۷ میلادی و ورود اسلام به ایران درچار تغییرات عمده ی شد. دستور آن ساده تر شد هجای پایانی برخی واژه هایش تغییر کرد با شماری واژه ی ربی آمیخته شد و دامنه ی کلماتش افزایش یافت و امروزه بصورت فارسی نو درآمده است.

البته ادبیات ایران نخست ازاین زبان آغاز نمی گردد.زبان اوستایی در حدود ۱۰۰۰سال پیش ازمسیح با اوستای زردشت ادبیات را آغاز می نمایدوپس از آن زبان پهلوی(فارسی میانه) دنباله ی راه اوستا راگرفت.در کمتر از ۱۰۰۰ سال پس از میلاد آثار شگرفی در ادبیات این زبان پدید آمد که امروزه بنابر رخدادهای روزگار تنها شماری از آنها بیش در دست نیست که برخی حتی در سالهای نخست اسلامی بدست زردشتیان دوباره بازنویسی گشت تا از نابودی نجات یابد و برخی چون خداینامه هم به فارسی یا ربی ترجمه شد و اینگونه در برگ روزگار باقی ماند

 در ادامه مطلب زیر کلیه ی کتابهای ادبیات پیش از اسلام که امروزه در دست می باشد را بصورت یکجا گردآوری نموده ام:


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/08ساعت   توسط پیام   | 

ادبیات ایران پیش از اسلام ادبیاتی ست که در دوران پیش از اسلام و بزبان رایج مردم ایران  نوشته شده باشد.بیشتر نسک(کتاب)های بجای مانده از دوران پیش از اسلام بزبان پهلوی(فارسی میانه)-زبان رسمی ایران در دوره ساسانی و اشکانی نگاشته شده اند.از آثار بجای مانده چنین برمی آید که ادبیات آن دوره پیشرفتگی و شکوفایی شگرفی داشته که بعد ها در اثر رویدادهای بزرگ تاریخی مانند استیلای دویست ساله ی ایران بدست اعراب و نبردهای مکرر شمار زیادی از آنان ازمیان رفته باشد.خوشبختانه در دوره های نخستین اسلامی به ترجمه ی بسیاری از متون آن دوره به پهلوی یا پارسی بوسیله دانشمندان زرتشتی یا تازه مسلمان که  پهلوی را می دانستند همت گمارده شد و بسیاری از آثار ارزشمند نظیر خداینامه اینگونه از نابودی همیشگی نجات یافت.ازاین اندیشمندان میتوان به روزبه دادویه(ابن مقفع)یا رودکی و دقیقی و طبری اشاره نمود.نیز برخی کتب از میان رفته ی بیشتر مذهبی در قرون نخستین اسلام مجددا گردآوری و نوشته شد و اینگونه تا پیش از پایان هزاره اول مسیحی این ادبیات ادامه داشت اما سپس بدلیل گسترش روز افزون اسلام محمدی و رواج دری و انزوای زبان پهلوی آتش این زبان به یکباره خاموش گشت.و از یادها اندک اندک محو شد.این ادبیات کخن بیش از آن که شایسته باشد ناشناخته و مهجور مانده است...

این نوشتار تلاشی در راستای شناسانیدن این گوشه ی تاریک وخاموش ادب غنی کشورمان میباشد....


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/08ساعت   توسط پیام   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM